تاثیر ردیف های آواز ایرانی بر روی حالات عاطفی و روحی انسان

Image result for ‫تاثیر ردیف های آواز ایرانی بر روی حالات عاطفی و روحی انسان‬‎

موسیقی مانند هر نوع تغذیه جسمی و روحی با وضعیت و شرایط مخاطب خود معنا پیدا می کند.  یک موسیقی مشخص همزمان در دو نفر می تواند حس کاملا متفاوتی را ایجاد کند اما با این وجود عده ای معتقدند هر دستگاه با توجه به گوشه های اصلی آن حالات متنوع عاطفی از جمله آرامش و تحرک، عشق و فراق، حزن و نشاط، وجد و دلدادگی، امید و ناامیدی را توصیف می کند.

به عبارت دیگر هر نوع دستگاه آوازی را می توان بر اساس موقعیت زمانی، مکانی و حال درونی فرد، در تمام اوقات روز یا شب، در فصول مختلف یا در طول سالهای زندگی، نواخت، خواند یا شنید. اما بسیاری از اساتید موسیقی ایرانی در مورد ویژگی های عاطفی و احساسی جاری در مایه های موسیقی ایرانی نظرهای متنوع و متفاوتی دارند که در مجموع، حالت های عاطفی دستگاه های آوازی موسیقی ایرانی، به صورت زیر بیان گردیده است:

دستگاه ماهور: مایه های اصلی آن، آرامش بخش، متعادل و با ثبات است و از هرگونه تنش، نگرانی و هیجان زدگی دور می باشد و می تواند انسان را در حالتی متعادل، پایدار، خوش بین، توانا و شاد نگه دارد؛ به عبارتی موجب انبساط روانی می گردد.

دستگاه چهارگاه: مایه های چهارگاه مستعد برون گرایی، سرزندگی و وجد است. میل به دلاوری، آزادی و وسعت نظر دارد. مناسب پای کوبی، بزرگ منشی و رجزخوانی است.

دستگاه راست پنجگاه: سبب دلگرمی، خوش بینی، مهربانی و صمیمیت می گردد.

دستگاه شور: حالت مایه های این دستگاه، جدی، حساس و مستعد حزن است. دلتنگی و گلایه را با روحیه ای انتقادی به خوبی بیان می کند. استفاده به هنگام از مایه های شور به خوبی اندوه را تخلیه می کند و از شدت نگرانی می کاهد.

دستگاه همایون: حالت سرخوش، دلداده، عشق، امید و دلبستگی دارد.

دستگاه سه گاه: در بیان اندوه و ناکامی عمیق توام با احساس پشیمانی، گناه و از دست دادگی موفق است. حزن ناشی از فقدان را به خوبی تخلیه می کند، همچنین در بیان بی وفایی و مرور آلام زندگی موثر است.

دستگاه نوا: شکوهی ملایم توام با تمنا و نیاز دارد، متانت و حجب را برمی انگیزد.

منبع: کتاب بهداشت حنجره و آواز اثر دکتر ممر اندواری

عناصر صوت در موسیقی

Related image

زیر و بم یا ارتفاع صوت در موسیقی

ارتفاع صوت، زیر و بم بودنِ آن نسبت به دیگر اصوات است. بی تردید متوجه شده اید که اغلب مردان با صدایی بم تر از زنان و کودکان صحبت می کنند و آواز می خوانند. هنگام خواندن یک ترانه نیز واژه ها نسبت به یکدیگر با زیر و بم های متفاوتی ادا می شوند. گفتار، بدون زیر و بم خسته کننده است و بدتر آن که بدون صداهای زیر و بمِ گوناگون، موسیقی به معنایی که می شناسیم وجود نخواهد داشت.

زیر و بمِ صداها با بسامدِ (فرکانس) نوسان های آن تعیین می شود. هر چه نوسان تندتر، صدا زیرتر، و هرچه کندتر، صدا بم تر خواهد بود. بسامدِ نوسان بر حسب سیکل در ثانیه سنجیده می شود. در پیانو، بسامدِ زیرترین صدا، 4186 سیکل در ثانیه است و بم ترین صدا بسامدی حدود 27 سیکل در ثانیه دارد.

به طور عام، هر چه شیء نوسان کننده کوچک تر باشد، نوسانی تندتر خواهد داشت و صدای حاصل از آن زیرتر خواهد بود. از میان دو سیم که درازای متفاوتی دارند (و کشیدگی و قطرشان یکسان است) سیم کوتاه تر با زخمه زدن صدایی زیرتر ایجاد می کند. سیم های به نسبت کوتاه ویولون، صداهایی زیرتر از سیم های طویل کنترباس پدید می آورد.

صدایی که دارای زیر و بم یا ارتفاع معین باشد، صدای موسیقایی نامیده می شود. چنین صدایی دارای بسامد معین، برای نمونه 440 سیکل در ثانیه، است. نوسان های یک صدای موسیقایی، دقیق است و در فواصل زمانی منظم و یکسان به گوش می رسد. از سوی دیگر، سر و صداها (صدای ترمز اتومبیل یا سنج) زیر و بمِ معینی ندارند و از نوسان هاییی نامنظم پدید می آیند.

فاصله در موسیقی

دو صدای موسیقایی هنگامی متمایز به گوش می رسند که زیر و بمیِ آنها متفاوت باشد. تفاوت زیر و بمی یا ارتفاع دو صدای موسیقایی فاصله نامیده می شود. زمانی که فاصله ی میان دو صدا یک اکتاو باشد، آن دو کیفیتی بسیار مشابه خواهند داشت. در این حالت، بسامد صدای زیرتر دو برابر دیگری است؛ برای نمونه، اگر بسامد صدای بم تر 440 سیکل در ثانیه باشد، بسامد صدای دیگر 880 سیکل در ثانیه خواهد بود. به همین ترتیب، بسامد صدایی که یک اکتاو بم تر از صدای بمِ این مثال باشد، 220 سیکل در ثانیه است. هنگامی که دو صدا با فاصله ی اکتاو همزمان به صدا در آیند، چنان در هم می آمیزند که به نظر می آید در صدایی واحد ادغام می شوند.

فاصله اکتاو در موسیقی دارای اهمیت است. این فاصله، فاصله میان نخستین و آخرین صداهای تشکیل دهنده گام معروف موسیقی است. گام زیر ر ا کند و آرام(از چپ به راست) بخوانید: دو – سی –لا –سل –فا– می– ر– دو

می بینید که با رسیدن به “دو”ی بالایی –که “دو”ی پایین را مضاعف می کند- فاصله اکتاو را با هفت صدا که هر کدام زیر و بمیِ متفاوتی دارند پر کرده اید. حرکت شما به بالا، پیوسته و مانند صدای آژیر نیست؛ شما اکتاو را با تعداد معینی از صداها پر می کنید. اگر از “دو”ی بالا شروع کنید و گام را به سمت بالا ادامه دهید، هرکدام از صداهای هفت گانه، در اکتاوی بالاتر نیز مضاعف خواهند شد. این گروه هفت صدایی، اساس موسیق در تمدن غرب بوده است. صداهای هفت گانه با شستی های سفید پیانو نواخته می شوند. با گذشت زمان، پنج صدا به هفت صدای اصلی افزوده شد. این صداها، با شستی های سیاه پیانو نواخته می شوند. تمام صداهای دوازده گانه مانند هفت صدای اصلی در اکتاوهای بالاتر و پایین تر از خود “مضاعف” می شوند. هرکدام از صداها “وابستگانی نزدیک” در 1، 2، 3 یا چند اکتاو دورتر دارد. (در موسیقی غیرغربی، اکتاو ممکن است به تعداد دیگری از صداها تقسیم شود (برای نمونه، 17 یا 22 صدا).

فاصله ی میان بم ترین و زیرترین صداهایی که یک آوازخوان یا ساز می تواند اجرا کند، وسعت صوتی یا به طور ساده “وسعت صوتی” نامیده می شود. وسعت صدای کسی که تعلیم آواز ندیده است بطور معمول میان 1 یا 2 اکتاو و وسعت صوتی پیانو بیش از هفت اکتاو است. هنگامی که دو آوازخوان زن و مرد یک ملودی را با هم می خوانند، اغلب آن را به فاصله یک اکتاو از یکدیگر اجرا می کنند.

بنابراین می بینیم که آهنگساز می تواند حس و حالتی ویژه را به کمک صداهای بسیار زیر یا بسیار بم در موسیقی اش بیافریند. برای نمونه، صداهای بم می توانند حزن و اندوه یک مارش عزا را فزونی بخشند و صداهای زیر یک رقص را شادتر و سرزنده تر می کند. اوج گیریِ مداوم به سمت صداهای زیرتر، اغلب بر تنش و هیجان موسیقی می افزاید.

گرچه موسیقی متعارف و آشنا برای ما بیشتر مبتنی بر صداهایی با زیر و بمِ معین است، اما صداهایی بدون زیر و بمِ معین-مانند صدای طبل بزرگ و سنج- ایفاگر نقش مهمی در جنبه ی ریتمیک موسیقی هستند. در مناطقی از آفریقا صدای طبل ها، که فاقد زیر و بمِ معین است، اهمیت بسیار دارد و با پیشرفت های نو در موسیق الکترونیک، این صداها اندک اندک در موسیق غرب نقشی بنیادی ایفا می کنند.

دینامیک صوت در موسیقی

میازن شدت صدا در موسیقی، دینامیک نامیده می شود. شدت صدا بستگی کامل به دامنه نوسانی دارد که آن را پدید می آورد. هر قدر سیم گیتار شدیدتر نواخته شود(هرچه از وضع تعادلش دورتر کشیده شود) صدای پدید آمده قوی تر خواهد بود. هنگامی که سازها قوی تر یا ملایم تر نواخته شوند یا تعداد سازهای همنواز تغییر کند، تغییری دینامیکی پدید خواهد آمد؛ چنین تغییری ممکن است تدریجی یا ناگهانی صورت گیرد. افزایش تدریجی شدت صدا، به ویژه هنگامی که با افزایش ارتفاع صوت همراه باشد، اغلب هیجان آفرین است. از سوی دیگر، کاهش تدریحی شدت صدا می تواند حسی از سکون و آرامش را به شنونده انتقال می دهد.

اجراکننده ی موسیق می تواند با اجرای قوی تر یک صدا نسبت به صداهای مجاور، آن را موکد سازد. تاکیدی از این نوع را “تایید دینامیکی” یا “آکسان” می نامیم.

دگرگونی های ماهرانه و ظریف دینامیکی می تواند به اجرای موسیقی روح و حالت ببخشد. این دگرگونی ها گاه در نت نویسی قطعه معین شده اند، اما اغلب چنین نیست و اجراکننده است که با احساسات خود در موسیقی روح می دهد.

در 150 سال اخیر، پیشرفت در ساخت سازهای موسیقی سبب پهناور شدن گستره دینامیک در موسیقی غرب شده است. در واقع امروزه دستگاه های الکترونیک، دینامیک را چنان قوی ساخته اند که گاه آزاردهنده و عذاب آور است.

تعیین دینامیک نیز مانند بسیاری دیگر از عناصر موسیقی مطلق نیست. هر صدا نسبت به صداهای مجاورش دینامیکی- ملایم یا قوی – دارد. قوی ترین صدای یک ویولنِ تک در مقایسه با دینامیک یک ارکستر کامل بسیار ضعیف است، اما همین صدا می تواند در چاچوب موسیقیِ تکنوازی بسیار قوی باشد.

رنگ صوت در موسیقی

حتی هنگامی که دو ساز مختلف، صدایی واحد را با دینامیکی یکسان بنوازند نیز صدایشان را از یکدیگر تشخیص می دهیم. کیفیتی که صدای آنها را از هم متمایز می کند، رنگ صوتی یا تمبر نامیده می شود. رنگ صوتی با واژه هایی همچون روشن، تیره، درخشان، نرم و غنی توصیف می شود.

دگرگونی رنگ صوتی نیز مانند دگرگونی دینامیک، تنوع و تضاد می آفریند. هنگامی که ملودیی با یک ساز و سپس با سازی دیگر نواخته می شود، تاثیرهای بیانی متفاوتی پدید می آورد که به سبب رنگ صوتی ویژه هرکدام از آن سازها است. از سوی دیگر، رنگ های صوتی متضاد ممکن است برای برجسته نمایی یک ملودی تازه به کار گرفته شوند.

رنگ های صوتی می توانند حس پیوستگی نیز پدید آورند، تشخیص یک ملودی که گاه در قطعه شنیده می شود هنگامی آسان تر است که هربار با همان ساز یا سازهای قبلی نواخته شود.

علاوه بر این رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خط های آوازی اجراکننده ملودی نیز دگرگون می شود.

منبع: کتاب درک و دریافت موسیقی اثر راجر کیمی ین، ترجمه حسین یاسینی

موسیقی کودکان در متد ارف

Image result for ‫موسیقی کودکان در متد ارف‬‎

متد ارف

کارل ارف (1895-1982) آهنگساز آلمانی و مربی روش منحصر به فرد آموزش موسیقی به کودکان را به وجود آورد. ارف موسیقی ایده آل برای کودکان را اینگونه تعریف می کند: “موسیقی کودکان هرگز تنها حرکت، رقص، و آواز نیست بلکه به معنی مشارکت فعال گوش است.” ارف عقیده داشت: ” اول تجربه ناخودآگاه، سپس یادگیری آگاهانه” بر اساس این ایده ، رویکرد ارف ایجاد درک درستی از مفاهیم و مهارت ها از طریق ارتباط  دادن کودک  با موسیقی به شکل تجربی در تمام سطوح می باشد. این سطوح عبارتند از گفتار/شعر و ترانه، آواز خواندن، حرکت، اجرا، و نواختن آلات ضربی و غیرضربی می باشد.

فلسفه ارف تشویق کودکان به تجربه موسیقی در سطح درک خود می باشد. کودکان به یادگیری در محیط طبیعی خود و از بازی کردن سوق داده می شوند. در این دوره به کودکان مجال داده می شود تا رفتارهای بداهه داشته باشند و به این ترتیب موسیقی را کشف کنند.

همچنین استفاده از موسیقی محلی و قومی در موسیقی کودکان از نظر ارف لازم و مفید است.

 

نگاه زیرچشمی به یک کلاس درس ارف: (یک کلاس 30 دقیقه)

“به من بگو، من فراموش کرده ام … به من نشان بده، آهان یادم اومد… فهمیدم.” کارل ارف

درس ارف ممکن است با گوش دادن به یک داستان کوتاه آغاز شود و از کودک خواسته شود که با یکی از آلات موسیقی صدای باران و یا صدای جاری در داستان را بنوازد. از گروه دیگری می تواند خواسته شود که یک صدای شاد را اجرا کند. معلم داستان را دوباره می خواند و این بار جلوه های صوتی توسط کودکان به داستان اضافه می شود. انواع ابزارها در اختیار کودکان قرار می گیرد.

 

عناصر متد ارف

فلسفه ارف آموزش موسیقی برای همه افراد است. ارف اساسا یک رویکرد فعال تجربه موسیقی است. ارف، خلاقیت را از طریق پاسخ طبیعی دانش آموز به موسیقی تشویق می کند.

 

1. ریتم

ارف با ریتم آغاز می شود به این دلیل که اساسی ترین عنصر است. کودک از این طریق الگوهای گفتاری طبیعی را می آموزد. برای کودک، صحبت کردن، آواز، موسیقی و حرکت همه به طور طبیعی به هم متصل است. مربی سپس کودکان را به خلاقیت سوق می دهد. با ارتباط دادن الگوهای گفتاری به ریتم، کودک می تواند استاد ریتم مورد نیاز را درک کند. همین مسئله به طور طبیعی به الگوهای ریتم بدن و حرکت در پاسخ به موسیقی نیز منجر می شود.

 

2. ملودی

ملودی نیز به همین شیوه تدریس می شود. توسعه فواصل ساده از رزین های طبیعی از کلمات. ترکیب این فواصل یک ملودی می سازد. این ملودی سپس می تواند توسط آلات موسیقی نواخته شود. همان طور که ارف گفته است: ” اول تجربه ناخودآگاه، سپس یادگیری آگاهانه” تنها پس از بازی است که نتیجه آموزش ها نمود پیدا می کند.

 

3. بداهه

بخش الزامی و جدانشدنی از بازی و تجربه به روش ارف عنصر بداهه است. عنوان بداهه از نظر بزرگسالان ترسناک بنظر می آید،  آزاد گذاشتن کودکان بدون هیچ قانونی! اما مربی در مرزهای مشخصی به کودک اجازه می دهد تا ریتم، ملودی و حرکت ایجاد کند.

تاثیر عوامل آموزشی، جسمی و درونی خواننده بر اجرای آواز

Image result for ‫تاثیر عوامل آموزشی، جسمی و درونی خواننده بر اجرای آواز‬‎

 

تاثیر عوامل آموزشی، جسمی و درونی خواننده  بر اجرای آواز

شنوایی

یکی از ابزارهای کار خواننده  جهت اجرای آواز گوش او می باشد. خواننده باید صدای خودش را گوش دهد و هیچ گاه از شنیدن صدای خود غافل  نشود. وقتی صدای خودش را گوش می دهد اگر در حین اجرای آواز خطا و خارج خوانده باشد تشخیص خواهد داد و آن را اصلاح خواهد کرد.

توانایی در تشخیص صحیح فواصل و آکوردها اساس درک روابط موسیقیا یی است. مهارت در جزء، پیش شرط چیرگی بر کل می باشد. (اشکال در تشخیص فواصل برای نوآموزان موسیقی واقعیتی آشکار است)، بنابراین باید گوش تیز و قوی داشت، گوش قوی یعنی گوشی که بتواند نت ها را صحیح تشخیص دهد. با آموزش و تمرینات مناسب، به ویژه  سلفژ می توان گوش را پرورش داد و قوی کرد.

افرادی که به طور معمول به موسیقی با صدای بلند گوش می دهند در معرض خطر کاهش قدرت شنوایی قرار دارند. مواجه بودن با صداهای بلند بطور موقت باعث کاهش قدرت شنوایی می شود، اما تحقیقات جدید نشان می دهد این کاهش ممکن است برای تمام عمر ادامه پیدا کند.

بنابراین پژوهشگران به افرادی که عادت به شنیدن موسیقی با صدای بلند دارند توصیه می کنند که این عادت خود را ترک کنند و در فواصل منظم از محیط پر سر و صدا خارج شوند.

عواملی که در پرورش گوش برای خوانندگان در اجرای آواز  موثرند عبارتند از:

– شرایط جسمی و روانی، تمرکز و آرامش. عدم تمرکز در توانایی و حساسیت شنوایی تاثیر فلج کننده ای دارد.

–  دانش موسیقیایی، مهارت در نت خوانی و تشخیص و اجرای صحیح نت ها همچنین آگاهی از فن هارمونی از ضروریات دانسته های هر خواننده توانمندی است.   . تاثیر متقابل کار عملی موسیقی و تاثیر شناخت علمی و مطالعه آثار استاندارد موسیقی باعث ایجاد ارتباط  بین شنوایی و تجسم ذهنی خط موسیقی می گردد. در کل بدون احاطه نظری موسیقی ،شنوایی دقیق موسیقی مشکل می باشد. آگاهی از قوانین، فرمولها و ویژگی های هارمونی و تمرین این فرمولها در گامهای مختلف، تا حد زیادی به توانمندی شنوایی هنرجوی آواز کمک می کند.

شنوایی و درک موسیقی برای خواننده ای  که با انواع گوناگون و متنوع آثار موسیقی آشنایی دارد بسیار آسانتر خواهد بود، این موضوع حتی در تمرینات مقدماتی نیز صدق می کند.

داشتن آشنایی گسترده با آثار گوناگون موسیقی، برای «آنالیز گوش» یعنی توانایی در تشخیص سبک، فرم ، هارمونی و سایر خصوصیات فنی یک قطعه موسیقی از طریق شنیدن آنها، بسیار مفید می باشد.

-تواناییهای شنوایی اشکال متفاوتی دارند و در تمرینات تربیت شنوایی بیشتر باید بر روی نکاتی متمرکز شد که هنرجوی آواز در آنها ضعف بیشتری احساس می کند.

-دیکته موسیقی، با توجه به ارتباط متقابل بین خواندن و شنیدن بسیار مهم و ضروری می باشد. زیرا موظف بودن به نوشتن دقیق آنچه که شنیده می گردد کمک زیادی به تثبیت مهارت های ایجاد شده در هنرجوی آواز می کند.

هدف نهایی در پرورش گوش هنرجوی آواز ، توانایی در شنیدن آگاهانه، مشخص، مطمئن  موسیقی و همچنین توانایی در شنیدن ذهنی یک نت نوشته شده می باشد.

بطور کلی موسیقی دانها اگر خوب نشوند، نمی توانند کار خوب ارائه دهند.

 

تاثیر شرایط روحی و ذهنی خواننده بر اجرای آواز

همه جذابیت و اثر بخشی صدای انسان به خاطر ویژگی های فیزیکی و جسمی نیست. وضعیت روانی و شرایط ذهنی فرد نیز مستقیما روی صدای او تاثیر می گذارد. احساسات تاثیر فوق العاده ای روی صدا دارند. ناراحتی، فشار های عصبی و نگرانیها همه باعث سفت شدن تارها ی صوتی می شوند و روی صدا اثر منفی می گذلرند. استرس نیز موجب افزایش ترشح اسید معده می شود و در صورت برگشت اسید به حنجره و عدم درمان، سبب آسیب به حنجره و تارهای صوتی می گردد. توصیه می شود جهت اطمینان از سلامت دستگاه شنوایی توصیه می شود حتما سالی یک بار به متخصص گوش و حلق و بینی مراجعه نموده و طی معاینه دقیق، از حداکثر شنوایی خود اطمینان کسب نمایید (خصوصا افراد بالای چهل سال).

خوشحالی نیز همیشه خودش را در صدا نشان می دهد. آواز بازتاب درون فرد است و هیچ تکنیکی  نمی تواند این رابطه را دگرگون کند. یک خواننده وقتی توانست جهان بینی لازم را پیدا کند، عواطفش را تقویت کند، نسبت به مردم همدلی و دلسوزی پیدا کند، با آنها یکدل شود، غمی از انسانیت در او باشد، می تواند این حالات را در اجرای آواز انتقال دهد.

هر چه انرژی روحی و سلامت روانی فرد بالاتر باشد قدرت و انرژی بیشتری در صدای او یافت می شود و صدا پر طنین و دل نشین می گردد. اگر خواننده از سلامت و شرایط فکری و ذهنی خوب برخوردار باشد، دقیقا می تواند بر روی عناصر صدای خود، یعنی بلندی و کوتاهی، زیری و بمی، خشنونت و لطافت، آهنگ و لهجه تسلط کامل داشته باشد.

خستگی

بدن، هنگام خستگی در اثر کار و فعالیت، به علت ترشح مواد و سموم در اعضا، بیشتر از هر چیز به استراحت نیاز دارد. گاهی نواختن و خواندن ذهن را خسته می کند.

در چنین وضعی تنها شنیدن ملودیهای کاملا آرام و یکنواخت مناسب می باشد. شاید نواختن و خواندن آواز در هنگام خستگی بدن، ظاهرا انرژی فیزیکی را فعال سازد، اما پس از اندکی فروکش می کند و خستگی افزایش میابد. بنابراین هنرجوی آواز  باید از وضعیت کلی انرژی درونی و میزان خستگی پذیری خود برآوردی داشته باشد و در هنگام تمرین، حد خود را بشناسد و افراط نکند. بهتر است جلسات تمرین روزانه را بیشتر و زمان آن را کوتاهتر کند مثلا نیم ساعت صبح و نیم ساعت عصر تمرین کند. و هر روز همان مشابه به تمرین آواز بپردازد. همیشه نواختن و خواندن پاسخگوی نیازهای درونی فرد نیست هر هنری به موقع و ضرورت خود، رضایت و اقناع درونی را فراهم می سازد.

 

خواب

خواب خوب و کافی در بهتر خواندن و بهتر نواختن، اثر مطلوب دارد و اصولا عمر مفید هنرمند را افزایش می دهد. کسانی که شبها تا دیروقت بیدارند و روز می خوابند، خلاف طبیعت حرکت می کنند و به خود آسیب می رسانند.

خواننده پس از بیدار شدن، لا اقل تا 3 ساعت نمی تواند از حنجره اش انتظار برای آواز خواندن جوابگویی درست را داشته باشد و حنجره اش به اختیار نیست.

چاقی

خوانندگان چاق، برای خواندن، با مشکلاتی از جمله کم آوردن نفس مواجه اند. بعلت فشاری که چربی و افزایش وزن روی قفسه سینه و ریه ها وارد می کنند، حجم ریه ها کاهش یافته و مکش اکسیژن به خوبی صورت نمی گیرد در نتیجه تحریرهای طولانی که باید با یک یا دو بار نفس گیری اجرا شود از کیفیت مطلوب برخوردار نخواهد بود و کیفیت  آواز پایین می آید. خوانندگان چاق، بهتر است در حالت ایستاده بخوانند، تا فشار کمتری به ریه هایشان وارد شود.

وضعیت دهان

طنین صوت به کیفیت آواز کمک زیادی می کند.اگر طنین لازم صوت ایجاد نشود، آواز گیرایی لازم را نخواهد داشت و سرد و بی روح خواهد شد. استفاده و به کار گیری صحیح از لبها، صوتی پر و با طنین مطلوب ایجاد می نماید، هنگام خوانندگی لبها نباید راکد و بدون حرکت  باشند، بر اساس ساختار کلمات شعر، لبها باید حالات خاص بگیرند. تلفظ صحیح کلمات و تقسیم صحیح فشار روی بخشهای مختلف جملات باعث می گردد تا نتیجه نهایی لطیف و دلنشین گردد. هنگام اجرای آواز، سر باید در حالت صحیح و تراز قرار گیرد تا به رزونانس صدا کمک شود. اگر چانه بسیار بالا یا پایین قرار گیرد به حنجره فشار وارد می شود و صدا تحت فشار قرار می گیرد. خوانندگان اغلب هنگام اجرای آواز به منقبض نمودن ماهیچه های گردن و فکها مبادرت می نمایند، که علاوه بر کاهش قدرت  مانور خواننده، سبب چین و چروک در پیشانی و غیر عادی شدن حالت ابروها می گردد، که برای بیننده خوشایند نخواهد بود. بنابراین هیچ گاه نباید به انقباض عضلات صورت متوسل شد، چهره باید آرام باشد.

وضعیت صحیح نشستن

طرز نشستن نیز در راندمان و درست ادا شدن آواز نقش بسزایی دارد. باید دقت نمود نشستن به طریقی باشد که هیچ گاه به احشا داخلی خصوصا شکم فشار وارد نشود، سینه فراخ و شانه ها صاف باشد ( شانه ها افتاده و سینه فرو رفته نباشند) و دقت شود دم و بازدم به خوبی انجام پذیر باشد. بهترین حالت هنگام آواز خواندن، نشستن روی صندلی می باشد، درصورت نبودن صندلی ، بهتر است بدن تکیه گاهی داشته باشد و پاها به صورت چهار زانو و ستون مهره ها در وضعیت صاف قرار گیرد.

مکالمات روزمره

یک خواننده باید سعی کند در اتاق و محیط های شلوغ و پر سرو صدا صحبت نکند و هرگز جیغ و فریاد نکشد ( حتی هنگامی که بسیار سر شوق می باشد). از آنجایی که مکالمات روزانه ما از تمرینات آواز روزانه بسیار بیشتر می باشد بنابراین صحبت کردن نادرست بیشتر از آواز خواندن نادرست به تارهای صوتی صدمه می زند. صحبت کردن های طولانی مدت و حتی بلند صحبت کردن می تواند زمینه ساز ایجاد آسیبهای جدی در تارهای  صوتی و تغییر صدای فرد شود.

توصیه می شود، قبل از تمرینات و برنامه های آواز از صحبت کردن و فشارآوردن به حنجره و تارهای صوتی خودداری گردد. هنگام صحبت کردن جهت تنفس باید به وضعیت صحیح قرارگیری ستون فقرات، قفسه سینه و سرو گردن توجه شود.

 

برگرفته از بهداشت حنجره و آواز، نوشته دکتر ممر اندواری، انتشارات سرود

آموزش موسیقی در سنین رشد و یادگیری


انسان از لحظه ی ورود به دنیا با پدیده ها و تجربه های گوناگونی روبرو می شود که نیازمند آموزش در جهت برخورداری از زندگی بهتر است. برخی از این تجربه ها مربوط به ادراکات شنییداری هستند. بشر با توجه به اجتماعی بودنش، میلش به خلق اثر و همچنین ذوق زیبایی شناسانه اش، گاه  از پدیده های شنیداری استفاده کرده و آن را به مرحله ای بالاتر یعنی ابزار بیان و انتقال احساس وگاه ایده رسانده است: موسیقی، هنری انتزاعی و بدون واسطه در تاثیرگذاری. بنابراین هر فرد چنانچه حتی خالق اثر نیز نباشد به عنوان مخاطب اثر و مخاطب پدیدآورنده با موسیقی ارتباط خواهد داشت. در این میان بحث آموزش در سنین یادگیری و رشد مطرح می گردد. فرد حتی اگر قصد تولید اثر موسیقایی نیز نداشته باشد به جهت مخاطب بودن با آن سرو کار داشته و نیازمند آموزش است. آموزش موسیقی را شاید بتوان در سه لایه تقسیم بندی کرده و مورد بررسی قرار داد:

لایه ی نخست: لایه ی پرورش و آموزش غیرمستقیم
انسان از لحظه ی تولّد با مسائل مختلف از جمله موارد دیداری و شنیداری مواجه می شود، که این تجربیات در شکل گیری ذائقه و  سلایق او تاثیرگذار است.  گستردگی دامنه ی تجربه ها و گزینش آن ها در شکل گیری شناخت و پس از آن شکل گیری سلیقه نقش دارد. بخشی از این ها تجربیات شنیداری و زیرمجموعه ی آن تجربیات موسیقایی هستند. اینکه فرد در دوره های مختلف خردسالی، کودکی و نوجوانی در معرض کسب چه تجربیات موسیقایی قرار بگیرد به عواملی همچون جهت دهی آگاهانه یا ناآگاهانه ی والدین  و همچنین رسانه های جمعی  شامل تولیدکنندگان برنامه های تلویزیونی، کارگردانان هنری و آهنگسازان  بازی های ویدئوییو فیلمسازان گروه های سنی خردسالان، کودکان و نوجوانان  وابسته است.

اگر ارتباط موسیقی و روح را چون ارتباط غذا و جسم در نظر بگیریم، همان طور که بی توجّهی به تعادل در کسب غذای مناسب کودک و همچنین عدم دقّت در گزینش غذای مناسب می تواند موجب تغییر ذائقه ی کودک و در شرایط حاد موجب به هم ریخته شدن تعادل جسمانی کودک شود، در مورد موسیقی و تجربه های شنیداری نیز لزوم انتخاب متعادل و گسترده و همچنین گزینش نمونه های مناسب می تواند اهمیت زیادی داشته باشد. به عنوان مثال اگرچه که موسیقی با ریتم تند، همانند فیلمی با ریتم روایت تند می تواند کودک را مجذوب و آرام کند به این دلیل که ذهن قبل از فرصت به تفکّر در مورد قسمت قبل با انبوه قسمت های بعدی مواجه می شود  اما استفاده ی افراطی از آن در رسانه می تواند تعادل تجربیات موسیقایی کودک را برهم بزند و سلیقه ی موسیقایی را بدون فراهم ساختن فرصت شناخت انواع دیگر شکل دهد.
همچنین درمورد والدین اگرچه که شاید به عنوان مثال رها کردن کودک با انواع موسیقی های درون گوشی همراه پدر یا مادر بتواند او را به طور موقّت آرام کند اما بی توجّهی به آنچه که در اختیار فرزند داده می شود همانند بی توجهی به غذایی است که در اختیار او قرار داده می شود.
با توجه به آنچه در  مورد لایه ی نخست آورده شد بحث فرعی اهمّیّت آموزش به اولیا و مسئولینِ رسانه در چگونگی گردآوردن مجموعه ای از نمونه های خوب و متنوّع روشن می گردد.


لایه ی دوم : آموزش موسیقی در پسِ آموزش های دیگر
در این لایه از آموزش، هنرآموز به یادگیری  و یا انجام موارد هنری یا نظری موسیقی می پردازد اما این کار به طور غیرمستقیم و در پسِ انجام کاردیگری رخ می دهد. بهره گیری از موسیقی  و سرود در سایر فعّالیتهای گروهی و اجتماعی و  یا بهره گیری از آن در آموزشِ سایر شاخه های علم و هنر در واقع در زیرلایه ی خود آموزش موسیقی را به همراه دارد. گنجاندن تاریخ موسیقی و نقش سرودها و موسیقی های ماندگار در آموزش دروس تاریخ معاصر ایران و بهره گیری از موسیقی در آموزش ادبیات پارسی، علاوه بر آشنا ساختن افراد با مشاهیر موسیقی ایران ، تاریخ موسیقی و اشعار ماندگار به طور جنبی نیز خاطره ای خوش از فعّالیتی گروهی در کنار موسیقی در ذهن فرد ثبت می کند که لذّت این خاطره های خوش در جهت دهی انتخاب  و سلیقه ی فرد تاثیرگزار است به خصوص اگر فرد در آینده قصد ورود به مرحله ی خلق اثر را داشته باشد، در انتخاب و تصمیم گیری راه ورود،به او شناخت می دهد.
همچنین، در این لایه لازم است آموزش هایی ارائه شود که فرد توانایی حرکت از مرحله ی شنیدن به گوش دادن را پیدا کند و بتواند آرام آرام قدرت تحلیل وسبک شناسی و زیباشناسی پیدا کند تا هم بتواند در آینده در انتخاب نمونه موسیقی ای که در آن لحظه با توجّه به حال روحی و  جسمی  خود و یا شرایط مخلتف فصلی  بر می گزیند آگاهانه عمل کند و هم پس از ورود به دوران بزرگسالی در جمع آوری و انتخاب نمونه های متفاوت برای کودکان اطرافش درست عمل کند.

لایه ی سوم : آموزش موسیقی با هدف خودآگاهانه ی  یادگیری موسیقی
در این لایه، هدف اصلی و متمرکز یادگیری خودآگاهانه ی  موسیقی است. که بیشتر و نه همیشه، فرد در آن با سعی در آموزش چگونگی تولید اثر موسیقایی چه  با حنجره و یا ساز  شروع می کند.به جهت این که یادگیری موسیقی در این لایه نیازمند گذراندن زمان زیاد و تمرین بسیار است، لازم است با علاقه ی فرد شروع و انتخاب شود و همچنین نوع ارائه ی آن نیز با توجه به سن فرد و سلایق هنرآموز جذاب باشد.
اینکه هنرآموز در این مرحله به سمت یادگیری چه نوع موسیقی ای و یا چه نوع سازی از خود علاقه نشان بدهد بسیار به آموزش هایی که او در دو لایه ی ذکر شده در قبل دریافت کرده و دریافت می کند وابسته است .  موسیقیِ بدون کلام، مرز جغرافیایی نمی شناسد، و برای یک کودک ایرانی این که او در دو لایه ی قبلی با تجربیات گسترده ای روبر شده باشد یا خیر، اینکه او نمونه های مختلف و متنوّعی شنیده باشد و یا فعّالیت های اجتماعی که انجام داده است  و می دهد در ارتباط با چه نوع موسیقی بوده و چه خاطره و شناختی از هرکدام دارد در انتخاب او برای شروع و ادامه ی کار بسیار تاثیرگذار است و این  موضوع اهمّیّتِ دو لایه ی قبلی را  در جهت جذب استعدادهای بیشتر به موسیقی ایران و فراهم آوردن امکان بروز خلّاقیّت ها و ابداعات و پیشرفت موسیقی در آینده، آشکار می سازد.
ضمن آنکه آموزش موسیقی در این لایه خود دارای فوایدی است از جمله اینکه

فرد به جهت ارائه ی کار خود در جمع اعتماد به نفس بالاتری پیدا می کند.
جدای از بحث کیفیت کار ، یک آهنگ به لحاظ زمان بندی و نت یا درست از آب درمی آید و یا خیر؛ آهنگ نیمه کاره قابل قبول نیست بنابراین روحیه ی سخت کوشی در جهت رسیدن به هدف کم کم در فرد شکل می گیرد.
در صورت ورود فرد به مرحله ی ارائه ی کار جمعی ،  مهارت کارگروهی، هماهنگی با دیگران و نظم و انضباط در هنرآموز پرورش می یابد.
به جهت بی مرز بودن موسیقی هنرآموز با انواع قومیت های مختلف و همچنین کشورهای مختلف ارتباط برقرار کرده و نزدیک می شود و ویژگی احترام به فرهنگ های مختلف در او پرورش می یابد.
با توجه به آنچه آورده شده آموزش در سه لایه ی مختلف پرورش گوش موسیقایی، آموزش غیر مستقیم و آموزش خودآگاهانه ی موسیقی مطرح می شود.در لایه ی اول فرد باید با نمونه های گسترده و همنین گزینش شده مواجه شود. لایه ی دوم به فرد شناخت نظری و هنری در پس آموزش های دیگر می دهد و از کارکرد اجتماعی موسیقی بهره می گیرد.  لایه های اول و دوم در جهت دهی لایه ی سوم نقش مهمی ایفا می کنند که لایه ی سوم به آموزش خودآگاهانه و با هدف مشخص یادگیری موسیقی است.

تاثیر موسیقی بر کودکان در رده های مختلف سنی

موسیقی نقش مهمی در فرهنگ جوامع بازی می کند. در حال حاضر می توان نمود موسیقی را در بسیاری از جنبه های زندگی  مانند فیلم و تئاتر، مراسم و مناسک ملی و مذهبی، جشن ها، مراسم نظامی و غیره پیدا کرد. اما هیچ کدام به اندازه تاثیر موسیقی بر کودکان اهمیت نمی یابد.

از بدو تولد، پدر و مادر به طور غریزی از موسیقی برای آرامش و تسکین کودکان استفاده می کنند. همینطور برای ابراز عشق و شادی خود، تعامل و ارتباط برقرار کردن با کودکان. والدین می توانند بر پایه این غرایز طبیعی ، از موسیقی در جهت رشد کودک و بهبود مهارت های اجتماعی در تمام سنین استفاده کنند.

 

تاثیرات موسیقی کودکان

موسیقی مشتعل تمام زمینه های رشد کودک اعم از فکری، اجتماعی و عاطفی، حرکتی، کلامی و یادگیری است. موسیقی کمک می کند بدن و ذهن با هم کار کنند. ترغیب کودکان به موسیقی در طول رشد اولیه کمک می کند تا آنها صداها و معانی کلمات را یاد بگیرند. همچنین حرکت به همراه  موسیقی به ایجاد مهارت های حرکتی کودکان کمک می کند و در عین حال امکان خود ابرازی کودکان را فراهم می کند. موسیقی هم برای کودکان و هم بزرگسالان، موجب تقویت مهارت های حافظه می شود.

علاوه بر همه مزایای اشاره شده، موسیقی خوب موجب شادی روح و روان انسان می شود.

 

موسیقی و تاثیر بر یادگیری اجتماعی کودک

برای کودکان نو پا و پیش دبستانی، نواختن موسیقی می تواند یک تجربه یادگیری اجتماعی پویا باشد. هم نوازی موسیقی با کودکان دیگر باعث می شود کار در تیم را یاد بگیرند. همچنین، موسیقی کودکان کمک می کند یاد بگیرند که با هم می توانند چیزی بزرگتر از مجموع اجزاء آن ایجاد کنند.

مزایای دیگر موسیقی برای کودکان شامل یادگیری جمعی، به اشتراک گذاری، سازش، خلاقیت، و افزایش مهارت هایی است که برای ورود به مدرسه، رویارویی با چالش های جدید مانند شروع به ایجاد دوستی های جدید و توسعه مهارت های اجتماعی بسیار ارزشمند است.

 

تاثیرات تکاملی موسیقی در کودکان

کودکان در تمام سنین، خود را از طریق موسیقی بیان می کنند. پخش موسیقی برای نوزادان ثابت می کند که، حتی در سنین پایین، حرکات، آواهای مبهم، و یا حرکت دست خود را در پاسخ به موسیقی مشهود است. بسیاری از کودکان پیش دبستانی ملودی ایجاد می کنند، و به صورت ناخودآگاه، در بازی های خود آواز می خوانند. همچنین در دوره ابتدایی یاد می گیرند که به صورت گروهی آواز بخوانند و یا یک آلت موسیقی را بنوازند.

 

نوزادان و موسیقی: نوزادان پیش از اینکه کلمات را  تشخیص دهند می توانند ملودی یک آهنگ طولانی را درک کنند. آنها تلاش می کنند تا صداها را تقلید کنند و در پاسخ به موسیقی حرکت کنند حتی پیش از اینکه به لحاظ فیزیکی توانمندی لازم را داشته باشند. موسیقی آرام پس زمینه می تواند برای نوزادان دارای اثر تسکین دهنده، به خصوص در زمان خواب داشته باشد. سعی کنید یک یا دو خط آواز در مورد حمام کردن، لباس پوشیدن و غذا خوردن کودک بسازید و در حین انجام این فعالیت ها برایشان بخوانید. قطعا تاثیر موسیقی را در آموزش نوزادان مشاهده خواهید کرد.

کودکان نوپا و موسیقی: کودکان نوپا دوست دارند با شنیدن موسیقی حرکت داشته باشند. کلید موسیقی کودکان نو پا، آهنگ هایی است که با تکرار واژه هایی حافظه آنها را تقویت می کند.  آهنگ های مفرح آنها را به خنده می اندازد. اجازه دهید کودک به جای کلمات اصلی آهنگ، کلمات بامزه جایگزین کند و با دست زدن یا پا کوبیدن با ریتم آهنگ همراه شود یا حتی آن را تغییر دهد.

کودکان پیش دبستانی و موسیقی: این رده سنی از کودکان آواز خواندن را به خاطر “آواز خواندن” دوست دارند! آنها دوست دارند صدای خود را هر چه بلندتر به گوش دیگران برسانند. آنها از اشعار کودکانه که در مورد تمام چیزهای آشنا مثل خانواده، مردم، حیوانات و اشیا وجود دارد لذت می برند، همینطور از ترانه هایی که آنها را به انجام کار یا حرکتی تشویق می کند. آنها هم مانند کودکان نوپا ساختن شعرهای با قافیه و گاها بی معنا را به همراه ملودی دوست دارند.

کودکان دبستانی و موسیقی: کودکان در این رده سنی آهنگ هایی را دوست دارند که یک رشته از اتفاقات را بیان می کند. آهنگ ها و فعالیت های موسیقایی با کودکان دیگر، در این مرحله از رشد کودک موثر است. کودکان در سن مدرسه شروع به ابراز دوست داشتن و دوست نداشتن انواع مختلف موسیقی می کنند. آنها ممکن است علاقه به یادگیری موسیقی را نیز ابراز کنند.